این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ
جان شما و خاطره هامان خداحافظ
من میروم بدون تو اما دعایم کن
در اولین تراوش باران خداحافظ
شايد برگردم ولي نميدونم كي، دوستتون دارم ، حلالم كنيد...
نظرات شما عزیزان:
H_Darkness 
ساعت22:56---18 اسفند 1391
خاطـرات خیلی عجیب اند …
گاهـی اوقات میخندیم بـه روزهایی کـه گریـه میکردیم …
گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی کــه میخنـدیدیم !…
.
.
.
سلام داداش... آپم... مرسی که اومدی...
H_Darkness 
ساعت22:55---18 اسفند 1391
خاطـرات خیلی عجیب اند …
گاهـی اوقات میخندیم بـه روزهایی کـه گریـه میکردیم …
گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی کــه میخنـدیدیم !…
.
.
.
سلام آبجی... آپم... مرسی که اومدی...
مهســــــــــــــــــــــــــــا 
ساعت19:45---16 اسفند 1391
غم، زمانی مثل کوهِ درد می ریزد سرت
از در و دیوار هی نامرد می ریزد سرت
بغض – این تنها رفیق راه – طغیان می کند
کل دنیا بی برو برگرد می ریزد سرت
زندگی لج می کند با تو – نمی فهمد تورا
در بهارت برگ های زرد می ریزد سرت
می شوی تنها- شبیه کوه های دوردست-
رعد و برق از آسمان آنقدر می ریزد سرت...
که تمام زندگی زهر هلاهل می شود
زندگی، مانند آبِ سرد می ریزد سرت